تو کجایی حسین ؟

آب را گل کردند

چشم ها را بستند و چه با دل کردند ...

وای حسین کجایی آخر ؟ ...

زخم ها بر دل عاشق کردند ...

خون به چشمان شقا یق کردند ...

تو کجایی حسین ؟

که همین نزدیکی عشق را دار زدند،

همه جا سایه ی دیوار زدند ...

ای حسین کجایی که ببینی حالا

دل خوش مثقالی است! ....

دل خوش سیری چند ؟

صبر کن حسین...گفته بودی قایقی خواهی ساخت...!

قایقت جا دارد؟

من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم.

 



+نوشته شده در سه‌شنبه 03 دی 1392
ساعت19:33توسط حسين
ارسال نظر(0)